تبلیغات
فرهنگ فارسی ملت ایران - حکایت (3)
 
فرهنگ فارسی ملت ایران
هر ایرانی در جمعی خودمانی

مرد وارد آرایشگاه شد اماده اصلاح شد صحبتی میان او و ارایشگر شد ارایشگر گفت خدایی وجود ندارد چون اگه وجود داشت این قد ادم گشنه نباس میبود مرد هیچی نگفت و رفت بیرون دم در مرد گدایی دید که موهای زیادی داشت و ریش ها بلند مرد داخل ارایشگاه شد دوباره به ارایشگر گفت ارایشگر وجود نداره ارایشگر گفت چی میگی همین الان موهات اصلاح کرثم مرد میگه پس چرا اون ادم موهاش ریش هاش بلند ارایشگر گفت اون خودش نیومد اینجا مرد هم به ارایشگر گفت پس اونایی که جنگ زدن گشتت بی دینن خودشون نرفتن پیش خدا...

......



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:26 ب.ظ
I quite like reading through a post that will make men and women think.

Also, thank you for allowing for me to comment!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی