تبلیغات
فرهنگ فارسی ملت ایران - دوران کودکی و نوجوانی حضرت فاطمه
 
فرهنگ فارسی ملت ایران
هر ایرانی در جمعی خودمانی

وفات مادر قضای الهی چنان بود که مرگ این زن فداکار خدیجه نخستین بانوی مسلمان با مرگ ابو طالب در یکسال اتفاق افتد آن هم در فاصله ای کوتاه (1)، فاطمه (ع) چنانکه از قرآن کریم درس گرفته است باید این آزمایش را هم به بیند مرگ خویشاوندان برای او آزمایش دگری است. باید برابر این دشواری بردباری نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (2) آن آزمایش ها آزمایش جسمانی بود و این امتحان، آزمایش قدرت نفسانی است. مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابو طالب او را برابر دشمنان بیرونی حمایت می کرد. با بودن ابو طالب مشرکان مکه نمی توانستند قصد جان پدرش را بکنند زیرا خویشاوندان او تیره بنی هاشم ، تیره ای بزرگ بودند اگر مکنت و مال آنان در حد بنی زهره، بنی مخزوم و یا بنی حرب نبود، هیچ قبیله ای در شرافت و بزرگواری با آنان برابری نمی کرد. مهتران مکه و ثروتمندان شهر می دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخیزند، بنی هاشم خاموش نمی نشینند، و بسا که تیره های دیگر نیز به حمایت آنان برخیزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار او آرام می کردند. دشنام، ریشخند، سنگ پرانی، دهن کجی، تهمت حربه هایی که ناتوانان از آن استفاده می کنند. تقدیر چنین بود که حضرت فاطمه (ع) شاهد همه این منظره ها باشد و پس از تحمل این رنج ها آن دو صحنه دلخراش را نیز به بیند. اکنون فاطمه دیگر دختر خانواده نیست. او جانشین عبد الله، عبد المطلب، ابو طالب و خدیجه است. (ام ابیها) چه کنیه مناسبی! مادر پدر. او باید وظیفه مادرش را عهده دار شود. باید برای پدرش هم دختر و هم مادر باشد. اگر قبول کنیم فاطمه زهرا (ع) پنج سال پیش از بعثت متولد شده است، بخاطر همین مادر خانگی است که تا هفده سالگی نتوانست و یا نخواست به خانه شوهر برود. او نمی خواست پدرش را تنها بگذارد. او می دانست تا آنجا که می تواند باید در داخل خانه پدر را آرامش دهد. اکنون که پدرش سرپرستی چون ابو طالب و غمخواری چون خدیجه را ندارد، دشمنان بر او گستاخ تر شده اند، و او به دلجویی نیاز دارد. پدر نیز چون این فداکاری را از او می دید با نمودن محبت، خشنودی خویش را از وی اعلام می کرد. سالها پس از این روزگار از عایشه می پرسند، چرا به جنگ جمل برخاستی؟می گوید:«این داستان را باز مگویید به خدا سوگند کسی از مردان جز علی و از و نیز می گوید کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم جز پدرش (4) ممکن است کسانی که در سیره پیغمبر و خاندان او تتبعی دقیق ندارند، یا روح اسلام و شریعت محمد (ص) را چنانکه باید لمس نکرده اند چنین به پندارند که این محبت مانند دوستی هر پدر به فرزندی ناشی از غریزه انسانی است. این پندار شاید از یک جهت درست باشد. ما نمی گوییم محبت رسول خدا به فاطمه رنگی از عاطفه پدر نسبت به دختر را نداشت، چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند. اما این روایت و روایتهای دیگر که با اندک اختلافی در الفاظ از پیغمبر رسیده نشان دهنده حقیقتی دیگر است بزرگی فاطمه در دیده پیغمبر و بزرگان اسلام در عصر رسول و زمان های پس از وی فاطمه این مقام را نه تنها از آن جهت یافت که دختر پیغمبر است، آنچه او را شایسته این حرمت ساخت از خود گذشتگی، پارسائی، زهد، دانش و دیگر ملکات انسانی است که در او به حد کمال بوده است. و همه مورخان شیعه و سنی این امتیازات را برای وی در کتابهای معتبر خویش نوشته اند. از امام صادق (ع) پرسیدند: بعضی جوانان حدیثی از شما باز می گویند که باور کردنی نیست. می گویند: «خدا از خشم فاطمه به خشم می آید (5) »امام صادق فرمود مگر شما این روایت را در کتاب های خود ندارید که خدا از خشم بنده مؤمن بخشم می آید؟ گفتند: چرا. فرمودند: پس چرا باور نمی دارید که فاطمه زنی با ایمان باشد و خدا از خشم او به خشم آید (6). مرگ خدیجه و ابو طالب، پیغمبر را نیز سخت آزرده ساخت. او دیگر خود را تنها و بی غمخوار و پشتیبان می دید، اما در همه حال خدا مدد کار او بود. و دعوت به خداپرستی شعار او. سفری به طائف کرد شاید در آن شهر از میان مردم ثقیف که تیره ای قدرتمند بودند کسانی را بدین خدا در آورد. ولی مهتران آنجا نه تنها روی خوش به او نشان ندادند، از آزارش نیز دریغ نکردند. هجرت به مدینه هجرت پیامبر، به عنوان نقطه عطفی در تاریخ اسلام و تاریخ بشر، با همه مسائل و مشکلاتی که داشت انجام گرفت. پیامبر به زودی در حومه مدینه استقرار یافت و مدتی که از استقرار خود و گروهی از یارانش گذشته بود به مکه پیغام فرستاد که (ع) به مدینه حرکت کند و «فاطمه ها» را با خود بیاورد. فاطمه ها سه تن بودند: فاطمه بنت اسد مادر (ع)، فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب دختر عموی پیامبر، و فاطمه زهرا (ع) دختر رسول الله (ص) ... علی (ع) طبق فرمان رسول خدا همراه این قافله بانوان پرده عصمت و عفاف، از مکه حرکت کرد. مشرکین هم که از ماجرا خبر یافته بودند انتظار چنین ساعتی را می کشیدند تا با حمله به این کاروان کوچک ولی عظیم الشأن کینه و عداوت خود را نشان دهند. این بود که با کمال وقاحت و بی شرمی، و حتی برخلاف اصول جوانمردی که در دوره جاهلی مردان عرب بدان پای بند بودند، عده ای را با سلاح و جهازات جنگی به تعقیب آنها فرستادند. وقتی مشرکین رذیلت نهاد و پست نژاد به قافله بانوان شرافت و طهارت نزدیک شدند، علی (ع) آن شیر غرنده میدان های نبرد کفر و ایمان و پهلوان جنگ های حق و باطل، آن که از طنین فریادش لرزه بر اندامها می افتاد و برق شمشیرش چشم ها را خیره می کرد، به طرف دشمنان مهاجم برگشت. یک تنه به مقابله با آن نابکاران رفت. شمشیر هول انگیزش را کشید و چنان به سوی آنها هجوم برد که بیش از چند لحظه تاب مقاومت نیاوردند و به زودی عقب نشینی کرده و پا به فرار گذاشتند. بدین گونه علی (ع) با کمال شهامت از ناموس اسلام و مسلمین دفاع کرد و فاطمه های گرامی را به سلامت از معرکه بیرون برد و به مدینه رسانید. چه کسی می تواند آن صحنه را پیش خود مجسم سازد و احساس کند که فاطمه های گرامی در آن لحظه هولناک چه اضطراب و نگرانی سختی داشته اند؟ و به ویژه چه کسی می تواند احساس کند که فاطمه خردسال وقتی دیده است دشمنان قسم خورده پدر ارجمندش، به سلاح های آخته و در یک گروه چندین نفره به قصد جان آنها حمله کرده و راه را بر آنان بسته اند و آنها جز یک مرد، کسی را همراه ندارند تا از جان و ناموس شان دفاع کند، در چه نگرانی و اضطرابی به سر برده و چه لحظه های دشواری را سپری کرده است؟ به راستی تاریخ در اینگونه موارد چه زبان قاصری دارد. زیرا تنها می تواند وقایع و حوادث را ثبت کند و هرگز قادر نیست احساس ها و اندیشه هایی را که در حال وقوع آن حوادث بر افراد گذشته است بیان کند... به هرگونه آن قافله وارد مدینه شد. فاطمه زهرا در منزل ابی ایوب انصاری که موقتا قرارگاه پدر گرامی اش بود، چشمش به دیدار جمال جمیل پدر روشن گردید و خود را به آغوش پر مهر پدر سپرد و آرامش و سکون خود را بازیافت. ولی خاطره آن سفر پرخطر هرگز از یادش نرفت و لحظه های جانکاهی که علی (ع) یک تنه در برابر عده ای مشرک مسلح به دفاع و مبارزه ایستاده بود همواره در نظرش مجسم بود. آری این خاطره هم روی خاطرات سازنده دیگرش انباشته گردید تا در تکوین شخصیت والای او نقش خاص خود را ایفاء کند. و مجموعه این حوادث و خاطرات و مصائب و رنج ها لازم بود تا از او انسانی کامل و مجرب تلخ و شیرین دیده و تجربه اندوخته بسازد. و به جامعه بشریت و به ویژه اجتماع مسلمین هدیه زیادی کند. آری چنان زن قهرمانی، می بایست چنان حوادث و مصائبی را پشت سر می گذاشت تا به آن مقام والا و شخصیت بی نظیر دست یابد، و مادر پیشوایان قهرمان و امامان راستین و رهبران بزرگوار بشریت گردد. . . فاطمه زهرا(س)، زندگی در مدینه را در کنف حمایت و عنایت خاص پدر بزرگوارش ادامه می داد و از تربیت های ویژه چنان پدری برخوردار می شد. آن همه اخلاص ها و ایثارها را می دید و از آن همه شب زنده داری ها و تهجدها و فعالیت های خستگی ناپذیر او در راه اسلام و خدا، درس زندگی و ایمان و مقاومت می آموخت و آن همه را در زندگی خویش تمرین می کرد و به کار می گرفت و بدین سان خود را آماده روزهای آینده می ساخت... پی نوشت ها: 1. اما به نقل شیخ کلینی، ابو طالب یکسال پس از مرگ خدیجه در گذشت (اصول کافی ج 1 ص 44) . 2. و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون (البقره:155-156) . 3. بحار ج 43 ص 23 از امالی شیخ طوسی. 4. مناقب ج 1 ص 462. 5. خوارزمی ج 1 ص 60. 6. بحار ص 22 ج 43.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 23 مرداد 1396 05:02 ب.ظ
Thanks very nice blog!
سه شنبه 6 مهر 1395 12:22 ق.ظ
سلام دوست عزیز، اگر تمایل به تبادل لینک دارید، میتونید از پرتال تبادل لینک سایت تفریحی یوزمر استفاده کنید.
تبادل لینک سه طرفه، مطابق با استانداردهای گوگل در سال 2016
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی